مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

68

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

و باد بر او مىوزد ، خود را از شتر بر زمين افكند و برادر را در آغوش كشيد و با گريه و زارى مىگفت : « اى رسول خدا ( ص ) ، پيكر فرزندت را ببين كه بدون كفن بر زمين افتاده است . كفن او خاكهايى است كه بر او مىوزد و خون جارى شده از رگهايش او را غسل داده است . اينان اهل بيت او هستند كه به اسارت مىروند و حمايت كننده ندارند . سرهاى فرزندانش همراه سر شريف چون ماه او بر نيزه‌هاست . « 1 » اى محمد مصطفى ، دختران تو اسير و فرزندانت كشته شده‌اند . » او پيوسته اين سخن را بر زبان مىآورد ، به طورى كه دوست و دشمن گريستند و حتى ديديم كه اشك اسبها بر سمهايشان مىچكد ؛ و او را با چشم گريان بردند ، در حالى كه نه اشك او باز مىايستاد و نه آه و افسوسش از ميان مىرفت . « 2 » رقابت قبايل براى بردن سرها نزد ابن زياد سيد محمد بن ابى طالب مىنويسد : « نقل شده كه سرهاى ياران حسين ( ع ) و خاندانش 78 عدد بود . قبايل آنها را ميان خود تقسيم كردند تا بدين وسيله به عبيدالله بن زياد و يزيد تقرّب بجويند . « 3 » » . بلاذرى از ابومخنف نقل مىكند كه چون حسين ( ع ) كشته شد ، سرهاى اهل بيت و يارانش را كه با وى كشته شده بودند نزد ابن زياد آوردند . كِنْده سيزده سر آورد و رئيس آنها قيس بن اشعث « 4 » بود . هوازن بيست سر آوردند و رئيس آنها شمر بن ذى الجوشن

--> ( 1 ) . چنان كه ملاحظه مىشود مفاد اين عبارت با آنچه در منابع تاريخى آمده كه سر امام ( ع ) در همان ساعات‌اوليه همراه خولى بن يزيد و حميد بن مسلم نزد ابن زياد فرستاده شد مخالف است . ( 2 ) . اسرار الشهاده ، ص 460 ؛ و ر . ك . معالى السبطين ، ج 2 ، ص 55 . ( 3 ) . تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 331 ؛ و . ر . ك . اللهوف ، ص 190 ، بحار الانوار ، ج 45 ، ص 62 . ( 4 ) . قيس بن اشعث كندى : يكى از اعضاى خاندانى است كه نفاق و كينه آنها نسبت به اهل بيت مشهور است . وى پسر همان اشعثى است كه در توطئه قتل اميرمؤمنان ( ع ) شركت داشت . برادرش محمد بن اشعث در جنگ با مسلم بن عقيل نقش بزرگى ايفا كرد . وى - طبق برخى روايات - در جنگ با حسين ( ع ) نيز نقش فرماندهى داشت . خواهرش جعده ، همسر امام حسن ( ع ) است كه به امام ( ع ) سم خوراند و به شهادتش رساند . قيس بن اشعث از كسانى بود كه هنگام حضور امام حسين ( ع ) در مكه با ايشان مكاتبه كرد و امام ( ع ) در كربلا عليه او و ديگر كسانى كه با ايشان مكاتبه كردند احتجاج فرمود . اما آنها از سر عناد و ستيزه‌جويى كار خود را منكر شدند . قيس در پاسخ امام ( ع ) گفت : « ما نمىدانيم چه مىگويى ! ولى به فرمان پسر عموى خويش درآى و آنها جز آنچه دوست مىدارى بر تو نمىپسندند . حسين ( ع ) فرمود : نه به خدا سوگند نه به شما دست ذلت مىدهم و نه چون بندگان مىگريزم ! ( ر . ك . الارشاد ، ج 2 ، ص 98 ) . قيس از كسانى بود كه پس از قتل امام ( ع ) به غارت وى پرداخت . او قطيفه‌اى را كه آن حضرت رويش مىنشست برداشت . قيس در طول حكومت مختار فرارى بود ( ر . ك . الاخبار الطوال ، ص 300 ) . قيس يك بار آهنگ آمدن به بصره كرد ، اما مردم او را دشنام دادند و او به كوفه نزد عبدالله بن كامل - از خاصان مختار - پناهنده شد . عبدالله رو به مختار كرد و گفت : يا امير ، قيس بن سعد به من پناه آورده و من به او پناه داده‌ام . تقاضا دارم كه آن را بپذيريد . مختار لختى سر به زير افكند و با او سرگرم صحبت شد . سپس گفت : انگشترىات را نشانم بده و او آن را به مختار داد . وى مدتى آن را به انگشت خود كرد و سپس اباعمره را فراخواند و انگشتر را به او داد و پنهانى به وى گفت : نزد زن عبدالله كامل برو و به او بگو : اين انگشتر شوهرت نشانى است براى اينكه مرا نزد قيس بن اشعث ببرى تا دربارهء چيزهايى كه موجب رهايى او نزد مختار مىشود گفت و گو كنم . زن نيز او را نزد قيس برد و او قيس را گردن زد و سرش را نزد مختار آورد و در حضورش افكند . آنگاه مختار گفت : اين به ازاى قطيفهء حسين ( ع ) . . . عبدالله بن كامل كلمهء استرجاع به زبان آورد و به مختار گفت : كسى را كه به من پناهنده شده و مهمانم بود و تنها دوست من بود كشتى ! مختار گفت : خدا پدرت را بيامرزد ، ساكت باش ! آيا روا مىدارى كه كشندگان پسر دختر پيامبر را پناه دهى ؟ ( ر . ك . الاخبار الطوال ، ص 302 ) .